ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1283

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

جملهء انواع مزدوج اشعارى است كه يكى از شاعران بزرگ « از اهالى تاز [ 1 ] » موسوم به ابن شجاع آنها را بدينسان سروده است : ثروت مايهء آرايش دنيا « زندگى » و ارجمندى كسان است - بچهره‌هاى نازيبا حسن و زيبائى مىبخشد . از اين رو هر كس پول فراوان دارد سخن او « در همه جا » كار مىكند و بپايگاه بلند ميرسد . هر كه دينار و درهم بسيار دارد اگر چه كوچك باشد ، بزرگ مىشود و هنگامى كه بزرگ قومى به بينوائى دچار گردد ، كوچك مىشود . كيست آنكه دل مرا مىفشرد و كيست كه آن را دگرگون مىسازد ؟ نزديك بود دلم از هم بگسلد ، اگر خود را تسليم قضا و قدر نميكردم - هنگامى كه بزرگ يك قوم ، به شخص بىاصل و نسب و حقيرى پناه برد ، سزاست كه از اين واژگونى روزگار اندوهگين شويم و نوميدانه ( و بر خلاف عادت ) جامهء تن را بر سر بپوشيم - هنگامى كه فرومايگان پيشواى بزرگان بشوند و رودخانهء بزرگ از جوى خرد استفاده كند ، مردم دچار زبونى و ضعف شده‌اند يا زمانه رو بفساد رفته است . و نميدانند چه كسى را بايد مورد عتاب و سرزنش قرار دهند . زمانى فرا رسيده است كه « فلان » را « ابو فلان » ميخوانند و كاش ببينى چگونه بمردم پاسخ ميدهند . خلاصه زندگى كرديم تا به چشم خود ديديم سران قوم در پوست سگ‌ها هستند . بزرگان مردم را كسانى تشكيل ميدهند كه داراى پشتيبانان بسيار زبونى هستند آنها كجا و بزرگوارى كجا ، آنان از اين صفت‌ها بسيار دوراند . آنها خود را وجوه شهر و اركان و تكيه‌گاه « مملكت » مىشمرند در حالى كه

--> [ 1 - ) ] LTaza كه اروپائيان آن را Teza ميخوانند . چنان كه شهر فاس را نيز Fez تلفظ ميكنند اين شهر در وسط راه ملويه « Molovia » به فاس واقع است . از حاشيهء دسلان ج 3 ص 448 در چاپ « پ » و نسخهء خطى « ينى جامع » تازى و در چاپهاى مصر و بيروت ( تازا ) است .